محمد باقر شريعتى سبزوارى

322

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

اختصاص ( اين مادّه از آن من است ) در پندار وى جلوه‌گر خواهد شد و اين مفهوم ، همان اختصاص مطلق است كه اصل مالكيت ، يكى از شعب اوست و هم‌چنين دارايى ، رتبه و مقام و هرگونه حقوق قراردادى و علقهء زناشويى و . . . از شعب اوست ، بنابراين ، اصل مالكيت ، رياست درجه و مقام اجتماعى زوجيت ، از شاخه‌هاى اختصاص به شمار مىرود . هم‌چنين لزوم فايده در عمل ( بايد كار ، آرمان داشته باشد ) يكى از اعتبارات عمومى است كه به نحوى كه در آغاز سخن گفته شد از اصل مفهوم اعتبار ، استنتاج مىشود . و هم‌چنين اعتبارات عمومى و كلى ديگرى نيز مىتوان يافت ، ولى اعتبارات پنج‌گانهء نام‌برده در تشريح و استنتاج بقيهء اعتبارات ( اعتبارات بعد الاجتماع ) « 1 » و احكام آن‌ها كافى است . به هر حال اعتبارات عمومى ( اعتبارات قبل الاجتماع ) ، « 2 » چون اعتباراتى هستند كه انسان در هر تماس كه با فعل مىگيرد از اعتبار آن‌ها گزيرى ندارد ، يعنى اصل ارتباط طبيعت انسانى با مادّه در فعل ، آن‌ها را به وجود مىآورد ، ازاين‌روى هيچ‌گاه از ميان نرفته و تغييرى در ذات آن‌ها پيدا نمىشود ؛ مثلًا انسان مىتواند - يا مىشود - كه يك انديشهء ويژه‌اى را به‌واسطهء پيدايش عواملى از مغز خود بيرون براند ، ولى هرگز نمىتواند - يا نمىشود - كه اصل انديشه را ( بايد انديشه كنم ) تصور نكند ؛ و از حوزهء ذهن بيرون نمايد ؛ مثلًا هر اجتماعى مىتواند فكر خاص يك فردى را پاىمال كند ، ولى هرگز نمىتواند فكرى را كه در ذهن هر فرد فرد و براى تك تك افراد اجتماع ثابت است ، كشته ، از ميان ببرد ، زيرا فكر اجتماعى يك شمارهء محصلى از افكار مىباشد كه روى هم ريخته شده ، وحدتى پيدا كرده و مانند يك واحد حقيقى مشغول فعاليت است ؛ و در اين صورت چگونه متصور است كه يك اجتماعى ( فكر متراكم واحد ) خودش ، خودش را از ميان ببرد . ما با قريحهء مسامحه به بسيارى از موارد نام « انتحار » و « خودكشى » مىدهيم ، ولى به حسب دقت ، خودكشى در جهان هستى مصداق ندارد .

--> ( 1 ) . اعتباراتى كه پيش از تكميل اجتماعات براى افراد بشر مطرح بوده است ( 2 ) . اعتبارياتى كه پس از اجتماعى زيستنِ بشر پيدا مىشود